ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

236

تاريخ گيلان ( فارسى )

در آن سال [ كه ] چخال‌اغلى « 1 » - سردار روم - بر سر تبريز آمده بود و شاه عباس به تبريز نزول فرموده بود ، ميانهء ميرزاى عالميان و خواجهء نادان ، در باب تقصير و تصرف مال ديوان و طمع وزارت گيلان ، در حضور مجلس مكالمه‌اى واقع شد . در اثناى آن صورت نمك‌بحرامى و حق‌نشناسى خواجه ، در آينهء ضمير پادشاه عكس‌پذير گشته ، حسب الحكم خواجه مسيح را گرفته ، به ميرزاى عالميان سپردند . و ميرزاى عالميان رخصت قتل او حاصل نموده ، روانهء گيلانات گرديده و چون به ماسوله رسيد ، خواجه را به زنجير گران مقيد فرموده ، به فومن آورد و از فومن به رشت و از آنجا به لاهجان مىبردند . و حسب الاشارهء ميرزاى عالميان ، بلكه به موجب تقدير آسمان ، چنانچه مرحوم خان احمد خان در حق او گفته و نوشته بود ، تخت كلاه بر سر ، از نوكران لاهجان ، به تمامى كوچه و محلات تا كنار اسطل و به سبز ميدان گردانيده تماشائيان كه خلقى كثير بودند ، تخم مرغ و خاكروبه و غيره بر سر و صورت خواجه مىزدند و سنگ و كلوخ مىانداختند و به لفظ نمك به حرام او را مخاطب مىساختند و سرزنش مىكردند . و بعد از آن فضايح ، مدتى در قلعهء لاهجان نگاه داشته ، محبوس به قلعهء آمل مازندران فرستادند . بعد از احتباس ايام بىقياس ، از دست ملازمان ميرزاى عالميان شربت فوات و زقوم چشيد و به سزاى نمك بحرامى رسيد و عبرت ساير ناسپاسيان گرديده . بيت : مكن با ولينعمت خود ستيز * كه گردى سزاوار شمشير تيز

--> ( 1 ) - نسخهء د : چنجال اغلى .